X
تبلیغات
محرم وامام حسین
 

 

                           محرم وامام حسین




محرم

شیعیان در بزرگداشت شهدای کربلا، هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به یکی از بزرگان این نهضت جاویدان می دانند.
روز اول محرم : مسلم ابن عقیل علیه السلام

روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( ورودیه )

روز سوم محرم : حضرت رقیه علیها السلام

روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب علیهم السلام - طفلان زینب علیهما السلام

روز پنجم محرم : اصحاب  و عبدالله ابن الحسن علیهم السلام

روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن علیه السلام

روز هفتم محرم : روضه عطش و علی اصغر علیه السلام

روز هشتم محرم : حضرت علی اکبر علیه السلام

روز نهم محرم : روز تاسوعا - حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

روز دهم محرم : روز عاشورا - حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام - حضرت زینب علیها السلام و شام غریبان

روز یازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا

روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوفه

 

 


یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391 |

الا ... اي محرم!

الا... اي محرم!

تو آن خشم خونين خلق خدايي که از حنجر سرخ و پاک شهيدان برون زد. تو بغض گلوي تمام ستمديدگاني که در کربلا ، نيمروزي به يکباره ترکيد. تو خون دل و ديده روزگاري که با خنجر کينه توز ستم، بر زمين ريخت . تو خون خدايي که با خاک آميخت. تو شبرنگ سرخي، که در سال هاي سياهي درخشيد.

 الا .... اي محرم!

تو خشم گره خورده سالياني، تو آتشفشاني، تو بر ظلم دشمن گواهي. تو بر شور ايمان پاکان نشاني. تو هفتاد آيه، تو هفتاد سوره ، تو هفتاد رمز حياتي، تو پيغام فرياد سرخ زماني. تو موجي ز درياي عصيان و خشمي که افتان و خيزان رسيده است بر ساحل روزگاران.

 الا .... اي محرم!

 تو فجري، تو نصري ، تويي « ليلة القدر» مردم . تو رعدي ، تو برقي، تو طوفان طفي، تويي غرش تندر کوهساران!

الا ... اي محرم!

 تو يادآور عشق و خون و حماسه. تو دانشگه بي نظير جهاد و شهادت. تويي مظهر « ثار» و « ايثار» ياران.

الا... اي محرم!

به هنگام و هنگامه هجرت کاروان شهيدان . تو آن راهبان روانبخش و مهمان نوازي که در پاي ره پوي آزادگان لاله ارغوان مي فشاني.

الا ... اي محرم!

به چشم و دل قهرمانان و آزاد مردان که همواره بر ضد بيداد، قامت کشيدند و در صفحه سرخ تاريخ ، زيباترين نقش جاويد را آفريدند. تو آن آشناي کهن ياد و دشمن ستيزي که همواره در يادشاني.

الا... اي محرم!

تو آن کيمياي دگرگونه سازي که مرگ حيات آفرين را، به نام « شهادت» به اکسير عشقي که در التهاب سرانگشت سحر آفرينت نهفته است، چو شهدي مصفا و شيرين به کام پذيرندگان مي چشاني!

 


یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391 |

سلام من به محرم

 

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا

بـه لطـمه هـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش

بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش

سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی

به چشم کاسه ی خون وبه شال ماتم مـهـدی

سـلام من بــه مـحـرم  بـه کـربـلا و جـلالــش

به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب

بـه بــی نـهــایــت داغ  دل شـکــستـه زیـنـب

سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل

بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـا مـت اکـبـر

بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجر

سلام من به محرم به دسـت و بـا زوی قـاسم

به شوق شهد شهادت حنـای گـیـسـوی قـاسم

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره ی اصـغـر

به اشک خجلت شاه و گـلـوی پـاره ی اصـغـر

سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـیـنـه

بـه آن مـلـیـکـه، کـه رویش ندیده چشم مدینه

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـا شـقـی زهـیـرش

 

بـه بـاز گـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خیرش

سلام من بـه محرم  بـه مسـلـم و به حـبـیـبش

به رو سپیدی جوُن و به بوی عطر عجیـبـش

سلام من بـه محرم  بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب

بــه پـاره، پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـب

سلام من به محـرم  به شـور و حـال عیـانـش

سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش

 


یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391 |

نقاشی

 

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی 

 با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

 

گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا

 تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید

 

گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن

عکس یک خنجرزپشت سر پی مولا کشید

 

گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم 

 راه عشق و عاشقی و مستی ونجوا کشید

 

گفتمش تصویری از لیلی ومجنون رابکش

عکس حیدر(ع) در کنار حضرت زهرا(س)کشید

 

گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن

 در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید

 

گفتمش از غربت ومظلومی ومحنت بکش

فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید

 

گفتمش سختی ودرد وآه گشته حاصلم

گریه کردآهی کشید وزینب کبری(س) کشید

 

گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق 

 عکس مهدی(عج) راکشید و به چه بس زیبا کشید

 

گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین(ع

 گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید


یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391 |

امام حسین

 

گل خوش رنگ و بوی من حسین است

بهشت آرزوی من حسین است

مزن دم پیش من از لاله رویان

که یار لاله روی من حسین است

من آن مداح مست سینه چاکم

که ممدوح نکوی من حسین است

همه در گفتگوی این و آنند

ولیکن گفتگوی من حسین است

سخن بی پرده می گویم زمستی

می و جام و سبوی من حسین است

چو مرغ حق که از حق میزند دم

طنین های و هوی من حسین است

از آن بر تربتش سایم جبین را

که عز و آبروی من حسین است

احد گوئی از آن باشد شعارم

که پیر و نکته گوی من حسین است 


یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391 |

محرم

 بوی محرم وحسین می آید ...حس می کنی؟

"بقیه الله اجرک الله"

سلام محرم …سلام ماه شور و اشک و ماتم ….1سال است که به انتظارت نشسته ام ….

در باورم نبود که دوباره ببینمت اما تو آمدی و من هم هستم !!

عاشورای سال پیشت یادت هست ؟ به تو گفتم میشود نام من هم در لیست عزاداران  سال بعد بنویسی؟!؟! چون هنوز کربلا را ندیده ام !! می خواهم برات کربلا بگیرم …هنوز غصه های دلم آرام نگرفته است ….هنوز اشک هایم تمام نشده اند !هنوز داغ دلم تازه است !!! هنوز …

محرم تو از همه به آقا حسینم نزدیک تری …..تویی که روز عاشورا با حسین (ع) بودی و…تویی که پابه پای زینب و  طفلان حسین (ع)اشک ریختی !!

تویی که نامت با حسین و عباس و عاشورا و اشک و ماتم و داغ عظیم شیعه ها گره خورده !! تویی که سالهای سال است همراه حسین (ع) آمدی و اشک های عاشقان حسینی را دیدی . تویی که هر وقت می آیی و می روی داغ دلمان را تازه ترمی کنی !!

تویی که مسبب کربلایی شدن خیلی ها شده ای !!تویی که همه دوستت دارند ونامت با حسین گره خورده !تو به آقایم بگو…

بگو من دیوانه شده ام…بگو من در این وادی …نه اصلا دراین دنیا نیستم !!بگو همیشه در بین الحرمین کربلا قدم می زنم واشک می ریزم …

بگو چــــندین سال است دارد در می زند اما کسی در را به روی این بنده گناهکار باز نمی کند …بگو من منتظرم …بگو سال هاست دلش را به پنجره ضریح شش گوشه ات گره زده است …بگو تمام حرفهای ناگفته دلم را که سال هاست با اشک هایم به تو می گویم …بگو از آغاز این نامه تا آخرش اشک ریخته ام  …بگو تمام دلتنگی هایم را در این سال ها !!بگو دل منفقط با دیدن شش گوشه ات آرام می گیرد …..بگوفقط آب میدان مشک،عطش او را رفع می کند!!

بگو که روز میلاد امام رضا در مشهد کنار پنجره فولاد فقط  برات کربلا خواستم و دیگر هیچ !!بگو که نقش انگشتری عقیقم که از مشهد گرفتم رویش نوشته "السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین (ع)" !!!

بگو با خود عهد کرده که تا کربلا نرود آن انگشتر را به دست نمی کند ...تو به آقایم بگو که... من به کرمت امید دارم و منتظرم ….بگو گفت خیلی گناهکارم اما به اندازه تمام گناهانم به خدا و تو امید دارم …(پس امیدواری ام خیلی زیاد است !!!!)

مُحرَم !محرم رازهایم باش و رسم امانتداری را به جا بیاور و تمام حرف ها و اشک هایم را به آقایم برسان …شاید این بار جوابم بدهد…شاید …

شاید هم قرار است مولایم بیاید و همه شیعه ها با صاحب الزمان به کربلا بروند ...شاید...

بوی محرم می آید …محرم خوش آمدی


یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391 |


محرم
الا ... اي محرم!
سلام من به محرم
نقاشی
امام حسین
محرم

 

 

آبان 1391

 

 

 

 

 

 

 

RSS 2.0